خسته ام از زن بودنم

کاش میتوانستم با ناخن هایم قلبت را...غرورت را...پاره کنم.تا تو هم کمی درد بکشی از زنانگی ام!

پر میکنم پیمانه را تا خرخره

و سر میکشم با تمام تلخی اش...

خاطرات روزهائی که در آغوشت میفشردی ام!..

.........افسوس مستی هم فراموشی سرش نمیشود..............

+ نوشته شده در 28 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 23:30 توسط مهرماه |


چشـــــمانمان را بستیم و

شــــــــــــروع کردیم به بــــازی

چه لذتی داشت هــــم آغـــــوشــــــــــــی

هـــــــــــــــوس تو و عــشـــــــــــــــــــــــق من!

.................و برنده تو بودی با یک دستـــــــــــمال کاغذی.........................

+ نوشته شده در 28 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 13:5 توسط مهرماه |


ای کــــاش بعضــــــی وقتـــــــــــــــها

میفهمیــــــــــــــــــــدی

لمس بدنم را برای ارگـــــــــــــاسم نمیخواستم!

میخواستم بدانم چقدر عـــــــــــاشقانه لمس میکنی اندامم را..........

+ نوشته شده در 28 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 1:16 توسط مهرماه |


منتظر می مانم تا بهار

ایمان دارم

طعم توت فرنگـــــــــــــــــــی ها

مرا باز بیادت خواهند آورد...

+ نوشته شده در 25 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 23:3 توسط مهرماه |


هیــــــــــــس!

هیچی نگو...

فقط ۳۰ ثانیه به من فرصت بده تا چشمانت را خیره کنم!

...دوران،دوران نامزد بازیســت

ولی من جار و جنجال عشــــــــــــقبازی را میـــــــــــــــخواهم!!

+ نوشته شده در 25 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 1:16 توسط مهرماه |


این تنها واکنشی ست که

ازین به بعد به زندگی خواهم داشت

هر جور میخواهی با من بازی کن...........

+ نوشته شده در 23 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 14:45 توسط مهرماه |


چه دنیای بی رحمی ست وقتی

بزرگترین لذت مردها

درد کشیدن زن است......

هنگامی که زیر اندامشان تقلا میکند!!!

(برای درک مطالبم،روح لطیف لازم است نه ذهن بیمار!)

+ نوشته شده در 22 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 13:35 توسط مهرماه |


هی..

دنبال چه میگردی در تنم....

که اینگونه وحشیانه سینه هایم را چنگ میزنی؟؟

(من همیشه عاشق ته ریش های صورتت بودم..درست همان موقعی که توی گوشم آرام آرام زمزمه میکردی:میای شیطونی baby؟؟؟ و لبهایت خیس،همانجا مینشست..............)

+ نوشته شده در 21 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 23:30 توسط مهرماه |


چرا مردها فکر میکنند که

زنــــــــــــــــــــــــها

گنج عظیم هستی و لذت را پنهان به زیر دامن خود دارند؟؟؟

(صیقل میدهم ناخن هایم را برای روز انتقام!)

+ نوشته شده در 20 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 10:26 توسط مهرماه |


احساسات مردها

در نیمه ی پائینی بدنشان است!

همان حوالی..نواحی زیر ناف!

اگر کمی با آن حوالی بازی کنی

احساساتشان فــــــــــــــــوران میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!

+ نوشته شده در 19 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 5:24 توسط مهرماه |


آسوده بخواب

در آغوش همان هرزه ائی که

گرفت آسودگیم را...

+ نوشته شده در 18 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 13:21 توسط مهرماه |


من برایت حکم مرغی را داشتم

که همیشه میخ میشدی

به ران و سینه اش!

+ نوشته شده در 17 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 5:20 توسط مهرماه |


هیچ وقت دلتنگ نبودی..

فقط وقتی میزد بالا دلتنگ میشدی..

س ی خ که میکردی عاشقم بودی..

زمانی که سینه های تازه رسیده ام را توی دستهای وحشی ات چنگ میزدی..

از تو متنفرم کثافت!

شبها که پشت تلفن با صدای ظریفم ج ل ق میزدی عاشقم بودی

بیزارم از تو ..از ذات کثیفت

ولـــــــــــــــــــــــــــی معتاد وجودتم!

+ نوشته شده در 16 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 10:15 توسط مهرماه |


بیزارم از آغوشت

همان آغوش هرزه ائی که همیشه

بوی عطر زنانه داشت...

+ نوشته شده در 15 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 13:13 توسط مهرماه |


تخت...

ملحفه های سفید چروک خورده...

آغوشی تنگ..

همه تورا صدا میکنند..

دستهایت را باز کن..

من از بهانه جوئی بیزارم!

+ نوشته شده در 13 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 9:11 توسط مهرماه |


هر روز ویار میکنم دستانت را

اما یادت که می افتم

بالا می آورم..

+ نوشته شده در 11 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 18:9 توسط مهرماه |


دلم تنگ است برای آغوشی که

میدانم دیگر مال من نیست...

+ نوشته شده در 8 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 22:8 توسط مهرماه |


نفهمیدی که از روابط صرفا سکسی متنفرم!

گاهی

فقط

باید

عشقبازی کرد....

+ نوشته شده در 5 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 22:5 توسط مهرماه |


با درودی به خانه می آمدی و

با بدرودی

خانه را ترک میکردی

مگر من فاحشه بودم؟!

+ نوشته شده در 1 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 12:4 توسط مهرماه |


مثل ته مانده ی سیگارم

له خواهی شد

زیر فشار انگشتهائی که

روزی نوازشت میکردند.

+ نوشته شده در 2 / 11 / 1390برچسب:, ساعت 9:0 توسط مهرماه |