پر میکنم پیمانه را تا خرخره
و سر میکشم با تمام تلخی اش...
خاطرات روزهائی که در آغوشت میفشردی ام!..
.........افسوس مستی هم فراموشی سرش نمیشود..............
کاش میتوانستم با ناخن هایم قلبت را...غرورت را...پاره کنم.تا تو هم کمی درد بکشی از زنانگی ام!
پر میکنم پیمانه را تا خرخره
و سر میکشم با تمام تلخی اش...
خاطرات روزهائی که در آغوشت میفشردی ام!..
.........افسوس مستی هم فراموشی سرش نمیشود..............
چشـــــمانمان را بستیم و
شــــــــــــروع کردیم به بــــازی
چه لذتی داشت هــــم آغـــــوشــــــــــــی
هـــــــــــــــوس تو و عــشـــــــــــــــــــــــق من!
.................و برنده تو بودی با یک دستـــــــــــمال کاغذی.........................
ای کــــاش بعضــــــی وقتـــــــــــــــها
میفهمیــــــــــــــــــــدی
لمس بدنم را برای ارگـــــــــــــاسم نمیخواستم!
میخواستم بدانم چقدر عـــــــــــاشقانه لمس میکنی اندامم را..........
هیــــــــــــس!
هیچی نگو...
فقط ۳۰ ثانیه به من فرصت بده تا چشمانت را خیره کنم!
...دوران،دوران نامزد بازیســت
ولی من جار و جنجال عشــــــــــــقبازی را میـــــــــــــــخواهم!!
چه دنیای بی رحمی ست وقتی
بزرگترین لذت مردها
درد کشیدن زن است......
هنگامی که زیر اندامشان تقلا میکند!!!
(برای درک مطالبم،روح لطیف لازم است نه ذهن بیمار!)
هی..
دنبال چه میگردی در تنم....
که اینگونه وحشیانه سینه هایم را چنگ میزنی؟؟
(من همیشه عاشق ته ریش های صورتت بودم..درست همان موقعی که توی گوشم آرام آرام زمزمه میکردی:میای شیطونی baby؟؟؟ و لبهایت خیس،همانجا مینشست..............)
چرا مردها فکر میکنند که
زنــــــــــــــــــــــــها
گنج عظیم هستی و لذت را پنهان به زیر دامن خود دارند؟؟؟
(صیقل میدهم ناخن هایم را برای روز انتقام!)
احساسات مردها
در نیمه ی پائینی بدنشان است!
همان حوالی..نواحی زیر ناف!
اگر کمی با آن حوالی بازی کنی
احساساتشان فــــــــــــــــوران میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!
هیچ وقت دلتنگ نبودی..
فقط وقتی میزد بالا دلتنگ میشدی..
س ی خ که میکردی عاشقم بودی..
زمانی که سینه های تازه رسیده ام را توی دستهای وحشی ات چنگ میزدی..
از تو متنفرم کثافت!
شبها که پشت تلفن با صدای ظریفم ج ل ق میزدی عاشقم بودی
بیزارم از تو ..از ذات کثیفت
ولـــــــــــــــــــــــــــی معتاد وجودتم!
تخت...
ملحفه های سفید چروک خورده...
آغوشی تنگ..
همه تورا صدا میکنند..
دستهایت را باز کن..
من از بهانه جوئی بیزارم!